X
تبلیغات
رایتل

...دل نوشته های من

13 آبان به یاد ماندنی من!

سلام

از کجا شروع کنم؟

 از امروز؟ نه از روز قبلش ! آره از روز قبلش شروع می کنم.

روز شنبه از همون سر صبح که رفته بودیم مدرسه ، بحث 13 آبان و تظاهرات و اینکه اصلا ما رو می خوان ببرن یا نه و از این  چیزا بود.

هر کس ی چی می گفت. یکی می گفت باید شرکت کنیم، یکی می گفت اگه فردا بریم امتحان فلسفه و منطق دو در می شه، یکی می گفت به بهانه راه پیمایی می ریم خونه درس می خونیم و خلاصه هر یکی ی حرفی می زند...

اما از آقای ح ( عزیزی که معرف حضور هستن) بگم. اون خودش رو پاره کرد از آدمک بوش گرفته تا انواع و اقسام پوستر های تبلیغاتی رو آماده کرد که بره بزنه دهن آمریکا.( این خودش تنهایی آمریکا رو می کشه!!!)

و اما من...

از همون دیروز مخالفت خودم رو با هر چی راهپیمایی  اعلام کردم.  راهپیمایی بریم چیکار؟ بگیم مرگ بر آمریکا، آمریکا می میره؟ بابا اگه ما بریم راهپیمایی آمریکا خوشحال می شه. می گه ملت ایران رو ببنین چه ... هستن! مدرسه و علم رو ول کردن مثل... ریختن خیابون.( خداییش راست نمی گم؟)

و روز عزیز 13 آبان( خودتون بفهمین بی زحمت)

سر صبح پا شدم برم مدرسه دیدم ای وای... هوا سیله!(دقت کنین چی گفتم!)

 ی بارونی می زد که من تا حالا نمونه اون رو تو شمال ندیدم . به هر حال رفتم مدرسه( خودمم نفهمیدم چرا رفتم!)

کل خیابون ها رو آب برداشته بود تو اون لحظه به خودم گفتم:  ببین چه قدر بدبختیم که پول هامون رو می دیم مسجد های مجلل می سازیم به برادر های دینی افغانستان و گینه کمک می کنیم اون وقت مردم خودمون وقتی بارون میاد کفش هاشون رو می گیرن دستشون پا برهنه کوچه و پس کوچه ها رو می رن.(ولش کن نمی خوام سیاسی کنم)

خلاصه رسیدم مدرسه دیدم غیر ۷یا۸ نفری هیچ کی نیست نکتش اینجا بود که هیچ کدوم از معلم ها هم نیومده بودن.

 ی نفر بود که از ضایع شدنش خیلی حال کردم( خودتون بگیرین). اینم قیافه اون

آخ وای من بمیرم.... راهپیمایی کنسل شد.  آمریکا... حیف شد می خواستیم بکشیمش. پوسترها و آدمک ها.... بمیرم واسه دبیرپرورشی آخی بیچاره ...

 نمی دونین چه حالی کردم از خوشحالی داشتم پر در میاوردم  و این بود بهترین 13 آبان زندگی من...

*بخشید سر و ته نداشت. از خوشحالی فکرم کار نمی کرد که درست بنویسم هر چی تو ذهنم اومد نوشتم . ویرایش هم نکردم. رضا