X
تبلیغات
رایتل

...دل نوشته های من

قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند دیگر چاره ای نیست ،شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه دیگر این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند .اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید،چون نمی توانید از گودال خارج شوید،به زودی خواهید مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد ودست از تلاش برداشت و پس از مدتی مرد.

اما قورباغه دیگربا حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد.بقیه قورباغه ها فریاد می زدند دست از تلاش بردار،اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بلاخره از گودال بیرون خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند "مگر تو حرفهای ما را نشنیدی"

معلوم شد که قورباغه ناشنواست.در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

 

*دلم می خواد برداشت شما رو از این متن بدونم و می خوام بدونم شما از این متن چی گیرتون اومد؟

* آیا تونستم دوباره ی متنی رو بنویسم که خوندنش برا مخاطب هام مفید باشه و به ازای وقتی که گذاشتن چیزی گیرشون اموده باشه یا نه؟(اگه ی چی یاد گرفتین منو دعا کنین اگه هم چیزی هم گیرتون نیومد منو ببخشین)Reza